Tuesday, July 30, 2013


"بوسه برپای یک "بهایی" کوچک! "

محمد نوری زاد، روزنامه نگار و سینماگر ایرانی و از نویسندگان سابق روزنامه کیهان که پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸
به صف منتقدان حکومت پیوست در مطلبی با عنوان «بوسه برپای یک بهایی کوچک» از ماجرای دیدارش با یک خانوادهٔ بهایی می‌نویسد.
Mohammad Nourizad
به نقل از صفحه  "فیسبوک" محمد نوری زاد
متن کامل نوشته محمد نوری زاد

     امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله "آرتین" یعنی همان پسرک چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.
     درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.
     امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟
     به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتوو برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟
     آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.
     امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند ؟
     آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.
     امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا وبی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند.
     امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند. 
           محمد نوری زاد           بیست وچهارم تیرماه سال نود ودو  تهران


"صد نامه تا آزادی"  تلاش می‌کند ظلم و ستم وارده بر بهائیان ایران را بازگو کند



English text about the same subject on
"Radio Free Europe – Radio Liberty" :
Following Pope's Example, Iranian Dissident Kisses Feet of Baha'i Boy
July 16, 2013
Iranian dissident Mohammad Nourizad has blogged about kissing the feet of a 4-year-old Baha'i boy whose parents are in jail because of their faith.

Iranian dissident Mohammad NOURIZAD has blogged about kissing the feet of
a 4-year-old Baha'i boy whose parents are in jail because of their faith.

On July 15, Mohammad NOURIZAD, a former hard-line conservative columnist turned dissident, kissed the feet of a 4-year-old Baha'i boy named Artin.
Nourizad posted a photo of the scene on his blog along with an account of the meeting. "I told Artin: 'My little boy, I apologize to you on behalf of all of those who, in these Islamic years, have made you and your [Baha'i] fellows face injustice.' "
Nourizad, who has previously been accused by some of political exhibitionism, suggested that by kissing the boy's feet, he was following the example of Pope Francis, who earlier this year kissed the feet of a young female Muslim prisoner.
"When the pope, the leader of the world's Catholics, bends, washes, and kisses the feet of a Muslim criminal, why shouldn't I kiss your feet as a representative of the office of [Iran's Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei] and the [many] Shi'ite sources of emulation?" he wrote.
Artin, whose parents are in jail because of their faith, is being cared for by his grandmother. NOURIZAD wrote that Artin's grandfather was executed several years ago "most likely" on spying charges.
Baha'is comprise Iran's largest non-Muslim religious minority and face persecution and discrimination. Their faith is not officially recognized by the regime.
Some Muslims consider Baha'is heretics because the religion's founder, Bahaullah, declared himself a prophet of God. Muslims believe that the Prophet Muhammad is "the end of prophesy."
In recent years, state pressure on Baha'is has reportedly increased. Artin's parents are among many who have been sentenced to prison for teaching Baha'i students at underground universities. Baha'is are banned from access to higher education in Iran. 
The pressure on adherents of the religion comes amid attempts by hard-line Iranian clerics and media to demonize the country's 300,000 Baha'is.
The Baha'i International Community issued a report in 2011 documenting reports in Iranian media in which the Baha'i faith was branded "deviant," a "misguided cult," and its followers "Satanists."
On his blog, NOURIZAD wrote: "Little Artin meets [his parents] every Sunday. He goes to Karaj [prison] to meet his father and uncle and to Evin prison to meet his mother. Artin's parents have not committed any crime, except that they're Baha'i."
Nourizad's visit is just the latest act of dissent among several that he has committed against the Iranian establishment and Khamenei, whom he once cherished.
He has written more than a dozen open letters to Khamenei accusing him of mistreating Iranians and isolating the nation on the international stage.
Nourizad was jailed in 2009 after criticizing that year's brutal state crackdown on protesters challenging the reelection of President Mahmud Ahmadinejad, who leaves office next month.
-- Golnaz ESFANDIARI

 Aujourd’hui, je suis allé rendre visite à une petite famille bahà’ie : en effet, de cette famille, il ne reste qu’une grand-mère et son petit-fils, un petit garçon de 4 ans appelé « Artïn ». Les autres membres de la famille ont été exécutés ou sont en prison !
            J’ai fait asseoir ce petit garçon sur une chaise et j’ai embrassé ses petits pieds et, de la part des Musulmans chiites, je lui ai demandé Pardon !
            En effet, son grand-père a été exécuté [par le régime islamique d’Iran], son père, sa mère et son oncle sont actuellement en prison sans raisons [uniquement] à cause de leur appartenance à la Foi Bahá'ie]… Les lois divines ne demandent pas que l’on emprisonne quelqu’un à cause de son opinion !

            Artïn m’a apporté de l’eau et des fruits que j’ai mangés pour lui montrer que, pour moi [malgré l’anathème lancé par les autorités religieuses], un aliment touché par les Bahá'is n’est pas « impurs » (nadjès), ce qui a beaucoup étonné ce petit garçon !

            Le petit Artïn va une semaine à la prison de la ville de Karadj afin de rendre visite à son père et à son oncle, une autre semaine il va voir sa mère qui est derrière les barreaux de la [tristement célèbre] prison d’Évïn à Téhéran. Ses parents, à part le fait d’être Bahá'is, n’ont commis aucun délit. Alors pourquoi sont-ils emprisonnés ?  Leur ‘‘crime’’ est d’avoir donné un enseignement universitaire [dans des domiciles privés] aux jeunes Bahá'is iraniens que la République Islamique d’Iran interdit d’entrer à l’Université.

            J’ai dit à Artïn, en le regardant droit dans les yeux et, avec une supplication teintée de douleur :  « Mon petit garçon, de la part de tous ceux qui, durant cette période islamique, vous ont persécutés, je demande, à toi et à tes coreligionnaires, de nous excuser et dans ce but, me considérant comme le représentant des Musulmans et des Chiites, j’embrasse tes petits pieds angéliques… »

بوسه برپای یک "بهایی" کوچک (محمد نوری زاد)

امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله. "آرتین" یعنی همان پسرک چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند. 

درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما
 هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست. 

امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟ 

به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتوو برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟ 

آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند. 

امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟  پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند؟

 آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان. 

امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا وبی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده
 ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند. 

امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند. 

محمد نوری زاد 
بیست وچهارم تیرماه سال نود ودو - تهران 

No comments: